101 - تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 21:01
شیشه نصف شده ی خیارشور رو از یخچال درآورد وبا چهره درهم و لحن تمسخر وتحقیر گفت خیارشور خیلی دوست داری نه؟!!!!!کل شبو گریه کردم و داد زدم. چرا تموم نمیشه این عمر لعنتی.قدیمی ها راست میگفتن زن بی خرج بی عرجه. تنها هزینه ای که واسش دارم خوراکمه.دارم فکر میکنم توان و اعصابش رو دارم که قانونا پیگیری نفقه...
100 - تاریخ: 1402/9/7 ساعت: 15:34
دیدی میگن نه راه پس داری نه راه پیش!یه نوع درموندگی مطلقدرست تو همین نقطم. کاش تجربه ی الانمو ده سال پیش داشتم.پ.ن.ازین ببعد هرکی گفت با خودش ازدواج میکنم نه با خونوادش محکم میزنم تو دهنش ک بفهمه بد راهی رو شروع کرده... Adblock test (Why?)
99 - تاریخ: 1402/8/18 ساعت: 14:42
فکر کردن به پلان اخر زندگیم اینروزا شده بهترین تصویری ک میتونم چشمامو ببندمو و توی ذهنم تصویرسازیش کنم.کم آوردم. بد کم آوردم. اونقدری که حس میکنم جوجه ی هشت ماهو نیمم توی نبود من قراره زندگی بهتری داشته باشه. من هنوزم با وجود عشقی که به جوجم دارم بازم معتقدم این دنیا جای زاد و ولد نیست... Adblock te...
98 - تاریخ: 1402/7/3 ساعت: 18:32
میدونی تو تمام این 11سال گذشته جیب منو تو نداشتیم. کار کردیم و خیلی جاها اگه کم داشتیم به رو نیاوردم و کمک حال بودم اونقدری ک بعد ازین همه کار کردن ریالی پس انداز ندارم و درست توی دورانی که نمیتونم سرکار برم توام اصلا انگار توی دنیای دیگه ای سیر میکنی. اصن نمیدونی حمایت مالی یعنی چی چون توی تمام این...
97 - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 14:25
بعد از اون همه عق زدن و حال بدی و سنگینی و درد بخیه ها توی اون حالی ک هنوز هوشیاری کامل نداشتم گذاشتنت توی بغلم. در حد چند ثانیه. جوجه ی تخت کناریو بعد از 2ساعت اوردن پیشش ولی تورو نیاوردن.گیج و منگ بودم. نمیفهمیدم چی شده. اون جعبه ای ک پرستار داد به مامان کنجکاوم کرد. ازونجا فهمیدم یه خبری هست. پرس...
96 - تاریخ: 1401/7/11 ساعت: 23:31
مشکلی در اجرای برنامه یا عملیات درخواستی پیش آمده است ممکن است مشکل به دلیل بروز رسانی سایت باشد، لطفا درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید. Adblock test (Why?)
95 - تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 17:51
منِ شرور، منِ مغرور، منِ غرغرو، منِ زیادی آینده نگر، منِ ترسو، منِ...به ظاهر رام شده و ازون حال و هوای بچگی و شیطنت هاش داره جدا میشه و به داشتن بچه فکر میکنه. به هزار و یک مشکل آینده فکر میکنه، به اینکه اون بچه در آینده چه مشکلاتی خواهد داشت، به اینکه مگه خودمون چه گلی به سر دنیا زدیم یا دنیا
94 - تاریخ: 1399/9/21 ساعت: 7:21
اینکه گاها یه سری خاطرات از جلوی چشمم رد میشه و دوست دارم بهشون فکر کنم ولی بعدش احساس گناه میکنم حس خوبی نیست.گاهی هم واسه قانع کردن و رها کردن خودم و بیشتر فکر کردن بهش میگم منم دختر همون پدرم...30
93 - تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 22:10
به نظر من یکی از قشنگیای زندگی دعواهاو ناز کشیدن های بعدشهاینجوریه که وقتی یه مدت طولانی جیک جیک کنون و خوش و خرم کنار همیم نخ دعوارو میدم که استارت بزنه ولی متاسفانه گاها نخو نمیگیره و پروژه با شکست
92 - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 8:02
توی فروشگاه خیره شده بودم به یه قفسه گلدون های خاص و چشمگیر.داشتم فکر می کردم که جناب همسر الان توان خرید خرده توقعات من رو نداره و در حال حاضر تا چه سقفی میتونم ازکارتم برداشت کنم که موقع اقساط کم نی
90 - تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 15:04
خیلی از زندگی متاهلی نگذشته ولی در حال دست و پا زدن واسه گرم نگه داشتن روابطم. نه اینکه سرد باشیم ها نه ولی از معمولی شدن میترسم. یا حتی گاها دلم میخواد زمان به عقب برگرده و توی اون لحظات شیرین نامزدی
91 - تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 15:04
وقتی بچه های 3 و 8 ساله با دمپایی خیس!!! روی حصیر و روفرشی براحتی قدم بزنند و با بی توجهی خانواده هاشون، نسبت به تذکر های من بی اعتنا باشند و یا وقتی براحتی چیزی که دم دستشونه و یا حتی زباله هارو پر
89 - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:19
وقتی با اصرار می بریش رستوران دو نفره! یه کم لبخند و گفتن جملات بزرگوارانه ای همچون :عیب نداره! مشغله ها و بدهکاری هامون زیاد شده و ازین حرفا طرفت رو خجالت زده تر بکنی ازینکه چه خانوم فهیمی داره! و بعد خودش در حالی که شدیدا تو فکراینه که چه جوری مناسبت به این مهمی رو فراموش کرده! منم اونقدر بزرگوار ...
80 - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:44
بهترین قسمت این مراسمات و تشریفاتش تا الان اون قسمتیه که توی هر مزون لباس عروسی که پا می زاری با پوشیدن هر لباسی کلی تعریف و تمجید در مورد استایل و ریخت و قیافت می شنوی و جلوی آینه مقابل همسر کلی عشوه خرکی میای که بله! اینچنین عروس عروسکی نصیبت شده و قدر نداری! :دیبماند که در مقابل تعریف و تمجیدشون ...
81 - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:44
خوشبختی یعنی داشتن یه حس فوق العاده شیرین موقع فکر کردن به اولین خرید مایحتاج خونه! با جناب همسر احساس می کنیم تازه متولد شدیم و به شدت ذوق می کنیم و حالمون خوب میشه! حتی با فکر اولین رویداد هایی که قراره ثبتش کنیم...
82 - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:44
گذشتن یک ماهو و خورده ای از جریان زندگی مشترک...حس خوب مستقل شدن! خانوم خونه بودن! بوسه های 5 صبح موقع رفتن سر کار و منتظر بودن های دم غروب!اولین خرید های خونه! اولین استقبال! اولین برگشتن از تفریح به خونه ی مشترک! وقتی واسه اولین بار از زبونش بشنوی لحظه شماری میکنه تا کارش تموم بشه و بیاد خونه! اول...
۸۳ - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:44
راست میگفت شاید قصه ی تقدیر و سرنوشت باید باور کرد… یکی یکی به هدف هام رسیدم به جز موردایی ک شاید جزو همون تقدیر ک همه میگن بوده باشه.اینروزا همراه زندگیم تو همه مسایل پشتم بوده و خدارو شکر منم تمام سعیمو کردم از هرجهت کامل باشم هرچند در مواردی خستگیو خیلی مسایل دیگه روح و روانو و برخوردم رو تغییر د...
۸۴ - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:44
گاهی دلم میگیره ازینکه رابطه ها مثه اوایل پرهیجان و داغ نیست... خوب مسلما متفاوته و مثه اول نیست ولی... با روش های مختلف سعی میکنم گرمش کنم ولی سعی یک طرفه مسلما نتیجه نمیده. دلم رابطه ای پر از هیجان و عشق و دوست داشتن میخواد... شاید من از دید اون یه دختر بچه ۱۶ سالم که به تنها چیزی که فکر میکنه این...
۸۵ - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:44
دارم فکر میکنم به عروسی که تنها دغدغه ی امروزش افتادن ناخن مصنوعیش بود و تمام مدتی که فیلمبرداری میکردم شاهد بحث و جدلشون بودم در این مورد. به نظرم یه هفته ی دیگه دغدغه ی عروس تغییر میکنه که چرا زوایای فیلمبرداری و عکاسیتون به گونه ای نبوده که ناخن مصنوعی افتادم پیدا نباشه :|
86 - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:43
حالم خوب نیست... کاش میتونستم مثل قبل می نوشتم یا حداقل دوستی داشتم که بدون ترس درد و دل کنم خیلی وقته خوردن حرفام رو یاد گرفتم و هر روز پیرتر ...

برچسب‌های مرتبط

80's fashion | 805 area code | 800 notes | 80s songs | 80s movies | 800 flowers | 80 lower | 80 inch tv | 805 beer | 818 area code