خرید بک لینک

درباره سایت

"سکوت هایم"

آخرین مطالب

امکانات وب

شیشه نصف شده ی خیارشور رو از یخچال درآورد وبا چهره درهم و لحن تمسخر وتحقیر گفت خیارشور خیلی دوست داری نه؟!!!!!کل شبو گریه کردم و داد زدم. چرا تموم نمیشه این عمر لعنتی.قدیمی ها راست میگفتن زن بی خرج بی عرجه. تنها هزینه ای که واسش دارم خوراکمه.دارم فکر میکنم توان و اعصابش رو دارم که قانونا پیگیری نفقه و مهر کنم چون دوستانه و خانومانه ازش خیلی خاستم و گوش شنوایی نیست.کاش اگه روزی روزگاری نبودم دخترم ببینه و بخونه این روزامو و بدونه علت اینکه نمیخاستم بدنیا بیاد... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 21:01

دیدی میگن نه راه پس داری نه راه پیش!

یه نوع درموندگی مطلق

درست تو همین نقطم.

کاش تجربه ی الانمو ده سال پیش داشتم.

پ.ن.ازین ببعد هرکی گفت با خودش ازدواج میکنم نه با خونوادش محکم میزنم تو دهنش ک بفهمه بد راهی رو شروع کرده...

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1402 ساعت: 15:34

فکر کردن به پلان اخر زندگیم اینروزا شده بهترین تصویری ک میتونم چشمامو ببندمو و توی ذهنم تصویرسازیش کنم.

کم آوردم. بد کم آوردم. اونقدری که حس میکنم جوجه ی هشت ماهو نیمم توی نبود من قراره زندگی بهتری داشته باشه. من هنوزم با وجود عشقی که به جوجم دارم بازم معتقدم این دنیا جای زاد و ولد نیست...

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1402 ساعت: 14:42

میدونی تو تمام این 11سال گذشته جیب منو تو نداشتیم. کار کردیم و خیلی جاها اگه کم داشتیم به رو نیاوردم و کمک حال بودم اونقدری ک بعد ازین همه کار کردن ریالی پس انداز ندارم و درست توی دورانی که نمیتونم سرکار برم توام اصلا انگار توی دنیای دیگه ای سیر میکنی. اصن نمیدونی حمایت مالی یعنی چی چون توی تمام این سالها تمام هزینه هام با خودم بوده. وقتی باردار شدم تازه فهمیدی چ باری روی دوشت شدم و تاقبل ازین رو پای خودم بودم. دردام درست از وقتی شروع شد ک ماه 5بارداری وسط اون عق زدنای من وقتی مینشستیم یکم گپ بزنیم میگفتی سعی کن وقتی جوجه 2ماهش شد کم کم بری سرکار.میدونی بعضی حرفا بظاهر حرفه ولی واسه منی ک حتی 1شلوار بارداری نخریدم خیلی درد داشت. درد داشت ک پول 4 تا ویزیت و سونوی دکتر واست سنگین بود و میخاستی زودتر ازین بار خلاص شی اونم وقتی که مغز من هنوز 2دل بود واسه بچه داشتن و تو اونقدر مصر واسه داشتنش. روز تولدم یه تبریک خشک و خالی دایرکت دادی اونم درست زمانی که بیشترین محبت و توجه رو نیاز داشتم. هرچی عزیزم و جانم قربونت واسه بچه هست و از من دریغه. میدونی تمام اینا ازم یه آدم فوق حسود ساخته ک تحمل ناسازگاری جگر گوشمو نداشته باشم.نمیدونم اینکه باید ساپورت مالی بشم توقع زیادیه؟ تو اوضاع اقتصادی الان ک خودم کاملا بهش واقفم توقع دریافت میلیون میلیون ندارم ولی گاهی به همون یارانه مسخره دولت ک فکر میکنم میبینم چقدر ب همون ناچیز نیاز دارم و هربار ک بهت میگم توجهی نداری. ازت دور شدم خیلی دور اونم درست زمانی که باید خیلی بهم نزدیک تر میبودی. حتی احساس میکنم شرایط الانم کاملا مستعد لغزش و خیانته. همینکه تو سرم ب کسایی ک نباید فکر می کنم یعنی زندگیم داره تکون میخوره. اونم درست بعد داشتن یه طفل معصومادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 18:32

بعد از اون همه عق زدن و حال بدی و سنگینی و درد بخیه ها توی اون حالی ک هنوز هوشیاری کامل نداشتم گذاشتنت توی بغلم. در حد چند ثانیه. جوجه ی تخت کناریو بعد از 2ساعت اوردن پیشش ولی تورو نیاوردن.گیج و منگ بودم. نمیفهمیدم چی شده. اون جعبه ای ک پرستار داد به مامان کنجکاوم کرد. ازونجا فهمیدم یه خبری هست. پرسیدم نگفتند. قسم دادم و فهمیدم.میدونی اون موقعی که بدون تو مرخصم کردن درد بخیه ها و دردای دیگه چیزی نبود واسم. منی که نمیخاستم بخاطر خودت بیای لجنزار این دنیارو ببینی چی شد که وقتی بدون تو اومدم خونه بغضم تبدیل به زار زدن شد.یک ماه توی بیمارستان بودن کم نیست. فقط منو خودت میدونیم چی بهمون گذشت. ازون دکمه بگیر تا گاواژی ک تا همین 4ماهگیت میشدی.ازون دختری که از سوراخ کردن گوشت ترس داشت تبدیل شدم به دختری که فیدینگ بینیت رو میزاشت. میدونی اوایل که میخاستن ساکشنت کنن از nicu بیرونم میکردن و من از صداش هم عذاب میکشیدم ولی بعدترها چی شد ک همونم یاد گرفتم. الانم شیشه خوردن واست سخته چون یاد گرفتی شیر مستقیم وارد معدت بشه ولی با همه ی اینا داری کم کم یاد میگیری مک زدن و قورت دادنو.با دل و جون عاشقتم و میدونم این روزامون میگذره ولی برای منی که مادرم و الان احساس ضعف اعصاب دارم و حس میکنم دکتر و قرص لازمم سخته که بهم بگن به خودت برس. ضعف اعصابت بخاطر تغذیست. تغذیتو اکی کنی حالت خوب میشه. این حرفای حال بد کن هیچ وقت کمکی به اعصاب و روانی نمیکنه که یه سری اتفاقاتو پشت سر گذرونده. حتی حس حسادتم بهت هم اذیتم میکنه ولی میدونم مقصرش من نیستم چون با این شرایط روحی و جسمی توقع دیده شدن فکر نکنم خیلی زیاد باشه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 14:25

مشکلی در اجرای برنامه یا عملیات درخواستی پیش آمده است ممکن است مشکل به دلیل بروز رسانی سایت باشد، لطفا درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید.

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: دوشنبه 11 مهر 1401 ساعت: 23:31

منِ شرور، منِ مغرور، منِ غرغرو، منِ زیادی آینده نگر، منِ ترسو، منِ...به ظاهر رام شده و ازون حال و هوای بچگی و شیطنت هاش داره جدا میشه و به داشتن بچه فکر میکنه. به هزار و یک مشکل آینده فکر میکنه، به اینکه اون بچه در آینده چه مشکلاتی خواهد داشت، به اینکه مگه خودمون چه گلی به سر دنیا زدیم یا دنیا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:51

اینکه گاها یه سری خاطرات از جلوی چشمم رد میشه و دوست دارم بهشون فکر کنم ولی بعدش احساس گناه میکنم حس خوبی نیست.گاهی هم واسه قانع کردن و رها کردن خودم و بیشتر فکر کردن بهش میگم منم دختر همون پدرم...30 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: جمعه 21 آذر 1399 ساعت: 7:21

به نظر من یکی از قشنگیای زندگی دعواهاو ناز کشیدن های بعدشهاینجوریه که وقتی یه مدت طولانی جیک جیک کنون و خوش و خرم کنار همیم نخ دعوارو میدم که استارت بزنه ولی متاسفانه گاها نخو نمیگیره و پروژه با شکست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:10

توی فروشگاه خیره شده بودم به یه قفسه گلدون های خاص و چشمگیر.داشتم فکر می کردم که جناب همسر الان توان خرید خرده توقعات من رو نداره و در حال حاضر تا چه سقفی میتونم ازکارتم برداشت کنم که موقع اقساط کم نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:02

خیلی از زندگی متاهلی نگذشته ولی در حال دست و پا زدن واسه گرم نگه داشتن روابطم. نه اینکه سرد باشیم ها نه ولی از معمولی شدن میترسم. یا حتی گاها دلم میخواد زمان به عقب برگرده و توی اون لحظات شیرین نامزدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 15:04

وقتی بچه های 3 و 8 ساله با دمپایی خیس!!! روی حصیر و روفرشی براحتی قدم بزنند و با بی توجهی خانواده هاشون، نسبت به تذکر های من بی اعتنا باشند و یا وقتی براحتی چیزی که دم دستشونه و یا حتی زباله هارو پرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 15:04

وقتی با اصرار می بریش رستوران دو نفره! یه کم لبخند و گفتن جملات بزرگوارانه ای همچون :عیب نداره! مشغله ها و بدهکاری هامون زیاد شده و ازین حرفا طرفت رو خجالت زده تر بکنی ازینکه چه خانوم فهیمی داره! و بعد خودش در حالی که شدیدا تو فکراینه که چه جوری مناسبت به این مهمی رو فراموش کرده! منم اونقدر بزرگوار و خانوم که اصلا بدخلقی نکنم و بگذرم ازین گناه بزرگ...(بماند که خودم شب قبل بخاطر تبریک برادر محترمم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:19

بهترین قسمت این مراسمات و تشریفاتش تا الان اون قسمتیه که توی هر مزون لباس عروسی که پا می زاری با پوشیدن هر لباسی کلی تعریف و تمجید در مورد استایل و ریخت و قیافت می شنوی و جلوی آینه مقابل همسر کلی عشوه خرکی میای که بله! اینچنین عروس عروسکی نصیبت شده و قدر نداری! :دیبماند که در مقابل تعریف و تمجیدشون ریا نمی کنمو می گم آب از سر ما گذشته! قالبمون کردن رفته! در عرض 15 روز ! دختری شدم که به ریز ریز اتفاقات تو تالار، رقصیدنمون، شام خوردنمون، آتلیه، آرایشگاه، عروس کشون، مراسمایی مثه حنابندون، و پاتختی و ... با جزئیات زیاد فکر می کنه و هر بار که به خودش میاد میبینه 1ادامه مطلب

برچسب: 80's fashion,805 area code,800 notes,80s songs,80s movies,800 flowers,80 lower,808,80 inch tv,805 beer, نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 9:44

خوشبختی یعنی داشتن یه حس فوق العاده شیرین موقع فکر کردن به اولین خرید مایحتاج خونه!
با جناب همسر احساس می کنیم تازه متولد شدیم و به شدت ذوق می کنیم و حالمون خوب میشه!
حتی با فکر اولین رویداد هایی که قراره ثبتش کنیم...

برچسب: 818 area code,813 area code,817 area code,814 area code,815 area code,816 area code,812 area code,810 area code,811,818, نویسنده: آراد شجاعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 9:44

صفحه بندی